رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

خرید خونه....

سلام مامانییییییییی...... دیروز(03/05/90) بالاخره قسمتمون شد و خونه خریدیم.......... بعد از 2 ماه گشتن.......بالاخره ساعت 10 شب قرارداد نوشته شد. دیروز وقتی بابا حمیدرضا جون میخواست بره دفتر املاک منو هم با خودش برد که به واسطه من پسرش هم توی معامله خونه شرکت داشته باشه...... آخه به خاطر رادین جونمون بود که بابا حمیدرضا تصمیم گرفت خونه رو عوض کنه.......... یادت باشه وقتی بزرگ شدی برای بابا جون جبران کنی پسر نازم.بابایی خیلی به فکرته و برات زحمت میکشه...... امروز یه کم خیالش راحت شد و بهتر میتونه به کاراش برسه..... امیدوارم خوش قدم باشی، مخصوصا برای بابا جون........... ...
4 مرداد 1390

خیلی نگرانتم مامانی

سلام رادینم...... دیروز (28/04/90) با بابا حمیدرضا جون رفتیم دکتر برای چک ماهانه.البته پیش دکتر موید محسنی.آخه دکتر خودمون یک ماه رفته سفر....... دکتر اول سن حاملگیمو حساب کرد..... 24 هفته..... به حساب خودم 5 ماه و 17 روز...... بعد هم شکم معاینه شد که دکتر گفت نسبت به سن حاملگیت شکمت بزرگه......برای 10 مرداد برام سونو داد که شاید مایع آمنیوتیک ( بزرگ شدی برات توضیح میدم) زیاد باشه......... 2 کیلو هم به وزنم اضافه شده.....شدم 75 کیلو خیلی نگرانتم مامانی...... ایشالا که هیچ مشکلی برات پیش نیاد.......... تا 10 مرداد هزار جور فکر میکنم..... کاشکی اصلا دیروز دکتر نمیرفتم............. البته صدای قلب نارتو شنیدم پسرم که به گفته دکتر...
29 تير 1390

پایان پنج ماهگی

سلام رادین جونم..... امروز (شنبه 11/04/1390) پنج ماهگیت تموم شد پسرم. تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتیم....... ایشالا از این به بعد هم به همین خوبی باشه.... بابا حمیدرضا جونم 5 شنبه تکون خوردنتو حس کرد پسری مامان و بابا.     ...
11 تير 1390

نامگذاری

سلام گل پسرم...... امروز (04/04/1390) بالاخره بابا حمیدرضا تصمیم گرفت که اسم قشنگتو انتخاب کنیم. خاله مریم و غزاله جون هم خونه ما بودند. اسمهایی که انتخاب کرده بودیم: امیرعلی...امیرمحمد...محمدمتین...محمدمهدی...متین...مبین...رایان...رادین...کوروش..کیان از بین این اسمها، امیرعلی..مبین و رادین انتخاب شد و روی کاغذ نوشتیم..... بابا حمیدرضا جون، وضو گرفت و آیه الکرسی خوند و یکی از اون اسمها رو انتخاب کرد...... .. ... .... اسم قشنگت:     رادین (بخشنده، بزرگوار،آزاده)   روز دوشنبه هم بابا جون بازم طبق مراسم اس ام اس بازی،اسمتو به نظرسنجی گذاشت.  راد...
7 تير 1390

خرید سیسمونی

سی ام خرداد 1390 سلام مامانی.....  امروز صبح ساعت 9:00 بابا جون منو رسوند خونه مامانی.   امروز هم هوا حسابی گرمهههههه   من و مامانی و الهه جون هم ساعت 9:30 رفتیم خیابون بهار و کلی برات خرید کردیم عزیزم.   البته مامانی چند دست لباسهای زمستونی خوشگل برات بافته.    مبارکت باشه پسرم.    ساعت 2:30 هم با مامانی رفتیم شرکت، پیش بابا حمیدرضا .      بعد از ظهر هم رفتیم لواسون پیش اون یکی مامانی...........     ...
30 خرداد 1390

تولد بابا حمیدرضا

سلام مامانی....   امروز- بیست و پنجم خرداد 1390- تولد 26 سالگی بابا جونهههههههههههه         از طرف تو هم بهش تبریک گفتم گل پسرمممممم...... الهی قربونت برم سال دیگه که تولد بابا باشه به امید خدا تو هم پیشمونی عسیسم   تولدت مبارک بابا حمیدرضا جونمممممم           ...
25 خرداد 1390

تعیین جنسیت

  بیست و دوم خرداد 1390 امروز صبح بابا حمیدرضا ساعت 7:30 رفت شرکت و قرار شد اگر کاراش هماهنگ شد بعداز ظهر بریم سونو تا ببینیم نی نی گل ما گل پسره یا گل دختره.............         البته قرار بود 28 خردا بریم سونوی سه بعدی اما بابا حمیدرضا گفت که سه بعدی ضرر داره، بریم دوبعدی....... منم ساعت 10 رفتم خرید و رفتم دنبال مامانی و با هم رفتیم برات کتاب بافتنی بخریم و کلی هم گشتیم. مامانی بیچاره دیگه پاهاش درد گرفته بود.بعدش رفتیم خونه مامانی و من کلی شریت و شیرینی هم خوردم که خوب تکون بخوری............ ساعت 4 بابا حمیدرضا تل زد و گفت که بریم سونو(دکتر نادیا نظری).ساعت حدود 5 رسیدیم. ...
22 خرداد 1390